X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 3 اسفند‌ماه سال 1386 در ساعت 02:12 ق.ظ
نویسنده : فانی
عنوان : سبز ساکت

 

جعبه نارنجی...................................................http://blog.wired.com/photos/uncategorized/2007/09/11/orangebox.jpg

 

 

دوستی داشتم به اسم چنس! چنس خیلی زیبا بود. ولی اون مرد مست از خود بی خود شده اینو نمیدونست!ویا شایدم نمیدید! از اون شب به بعد از توی اون بار…چنس دیگه اون موجود زیبای قبل نبود!چنس ازدواج کرد و الان پسری داره که بهش میگن فرشته…..امیدوارم اون هیچوقت پاشو توی بار نذاره! چون تیزی شیشه شکسته مشروب…همه چیزو خراب میکنه!!...

 

النا زن سی و پنج ساله مطلقه ای بود که از کشیدن طرح های انیمه روزگار میگذروند!عاشق کشیدن پسرای خوشگل موسیخ سیخی چشم درشت بود!! یه بار شب خوابشو دیدم…خواب دیدم که با یکی از اون پسرای چشم درشت فرشته رو ازدواج کرده!! بهم گفت  به آرزوش رسیده..گفت دیگه هیچی از خدا نمی خواد! صبح وقتی رفتم خونش تا اینو بهش بگم…دیدم روی میز کارش مرده…النا به آرزوش رسیده بود…واقعا….

 

امانوئل رو از بچگی میشناختم.....فقط چهرش تیره نبود!!سرنوشتش هم تیره بود!...اولین باری که دیدمش وسط جنازه های تل انبار شده دستشو برام تکون داد!!تیر نخورده بود ولی بودنش وسط جنازه های کسانی که می شناخت از هزارتا تیر هم بدتر بود...امانوئل رو بعدها هم دیدم...زمانی که جوون بود...وقتی که می تونست اسلحه دست بگیره و مثل کسانی رفتار کنه که با اون و خونوادش کرده بودن!...جنگ مال ذهنای کثیفه.....

 

وقتی بهش گفتم دم خور شدن با یه خرس قطبی زیاد نمیتونه عاقبت خوبی داشته باشه قبول نکرد!!مانکارو میگم!!با مادرش زندگی میکرد تو یکی از همون خونه های برفی !!بعدها هم قبیله ای هاش به خاطر اینکه اون از جای اون خرس خبر داشت و بهشون نمی گفت داشتن طردش میکردن!! ....یه روز مادرش بیمار شد...خیلی بیمار...پزشک کمپ ما هم گفت تنها راه درمانش روغن داغ پی خرس قطبیه!!...اونم رفت و خرس رو کشت!!...مادرش سالهاست بیمار نمیشه!!

 

بالاخره کار خودشو کرد!اسمش امیر مسعود بود...یه روز تویه ورزشگاه با نارنجک کوبید تو صورت یه سرباز!...ندیدنش!!یعنی کسی نتونست ببینه که اون نارنجکو پرتاب کرده!...خونه که رسید کارت سوختایی رو که از پمپ بنزین محل کارش کش رفته بود رو سر به نیست کرد ...بعد تمام حشیشرو که داشت ریخت توی توالت! ....منتظر موند تا بیان بگیرنش!!ولی نیومدن!!اونم رفت تو مسجد محل...هر روز رفت تا آبا از آسیاب بیوفته!!...چند روز قبل باز رفته بود ورزشگاه تو جیبش نارنجک دیدم!!(این داستان تخیلی می باشد گیر ندهید!!)

 

همین امروز راه افتادم!!...جدا شدن از این سرزمین خیلی سخت بود!! سخت تر از اون  هم استحاله بود! باور نمی کنین برگشتن به صورت قبلیم چقدر درد داشت!!الان کار تموم شده و تو کرختی آخرشم!!نشستم رو صندلی کنار شیشه!!از اینجا کره زمین خیلی قشنگه...خیلی قشنگتر از وقتی که روش بودم و حقیقتشو درک میکردم!!...هوووم....یه جورایی به بدن انسانیم عادت کرده بودم! این دستای سه انگشتی بدون ناخن کرم مانند حالمو به هم میزنه!!....نمیدونم...زمین جای عجیبیه!!...شاید بازم برگشتم اونجا!!......

 

راستی یادم رفت بگم من با تالکین شام خوردم!! در سال 1936...بهم گفت ریش و موی  سیفد بلندم رو خیلی دوست داره!!...گفت یاد اسطوره ها میوفته!!...منم فرداش استحاله کردم و شدم یه پسر قد کوتاه چشم آبی!!!

 

 

                                      http://logos.simpleplants.com/Science-Fiction-Space/thumbs/Science-Fiction-Space-Alien_Hand_&_Lasers.gif

   

 

 

جعبه آبی.............................................................

 

 

پایان جام جهانی فوتبال 2006...سال 1385...سالی به عقیده بسیاری سال سیاه فوتبال ایران است!...سال سیاه!!...محمد علی آبادی رئیس سازمان تربیت بدنی حکم به برکناری محمد دادکان  میدهد!!...دادکان در جواب فیفا که آیا اورا برکنار کرده اند یا استعفا داده اعلام می کند که برکنارش کرده اند!!...فیفا این کار را دخالت دولت در فوتبال اعلام و ایران را موقتا از شرکت در مسابقات رسمی منع میکند!!....تیم فوتبال امید ایران که باید  به بازی های آسیایی دوحه اعزام شود در سردرگمی به سر میبرد!!....فیفا موقتا ایران را میبخشد به شرط اینکه شرایط یک انتخابات دمکراتیک برای انتخاب ریاست فدراسیون مهیا شود...تیم امید که با رهبری رنه سیموئز روزهای خوبی را سپری میکند به دلایلی کاملا ناشناخته!!در آخرین لحظات تمام نفرات خود را عوض میکند!!رنه سیموئز از این کار راضی نیست!!...تیم ایران نیمتواند از عنوان قهرمانی خود دفاع کند....مقام سوم تنها دلخوشی این روزهاست!!....رنه سموئز استعفا میدهد!...تیم ملی ایران همچنان بی صاحب است!!...همه در حال تصویه حسابهای شخصی هستند!!....سرپرستی فدراسیون موقتا به هاشمی واگذار میشود!...در ابتدا قرار است اسکولاری سرمربی ایران شود!!!!!!!!ولی در انتها خرد جمعی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نام امیر قلعه نوعی را به عنوان سرمربی تیم ملی اعلام میکند....قلعه نوعی به دلایلی حاضر به استعفا از استقلال نیست!!...لیست اسامی استقلال به دلیل دلال بازی یک عده به کنفدراسیون فوتبال آسیا اعلام نمیشود!...تیم استقلال بدون انجام بازی حذف می شود!!....تیم ایران به مربی گری امیر قلعه نوعی با باخت به تیم چهارم جهان!!!!! با سرافرازی به میهن باز می گردد!!ولی مردم نفهم ایران این پیروزی را درک نمیکنند و خواهان بر کناری مربی فهیم و پلی استیشن باز ایران هستند!!....بعد از چهار ماه قدرت سرمربی ته می کشد و قبول می کند استعفا داده و برود دنبال کارش!!....دعوای اعضای کمیته انتقالی بالا میگیرد!!...مردم ناظر فحاشی این دو گروه در برنامه 90 هستند!!...تیم ملی ایران همچنان سرمربی ندارد.....................(تیم امیدبا فضاحت حذف میشود).....................................................بعد از این که محمد علی آبادی پدر ورزش ایران!!!!!!!!!!!!!!!!رضایت میدهد که رئیس فدراسیون فوتبال(یکی از فدراسیون های زیر نظر سازمان!!!)نشود...اتنخابات فرمایشی برگذار و علی کفاشیان رئیس فدراسیون میشود!!!....علی کفاشیان در یک برنامه تلوزیونی اعلام میدارد که اگر در زمان گلزنی خداداد عزیزی به استرالیا آنجا بود او را گرفته و محکم فشارش میداد!!!.....بحث انتخاب سرمربی برای فدراسیون بالا میگیرد....نامها ردیف شده اند!!....سربازی سر بازی فوتبال بازی در اثر برخورد ترقه یکی از تماشاگران فهیم ایرانی که بهترین تماشاگران دنیا هستند از دو چشم نا بینا میشود!!....ابراهیم زاده کمک مربی سپاهان سرمربی موقت تیم ملی میشود!!....ابراهیم زاده هرگز قبل از این سرمربی نبوده است!!....نام کلمنته به عنوان گزینه نهایی هدایت تیم ملی از گلدان خارج میشود!!.......تاج یکی از اعضای فدراسیون در حالی که از خوشحالی هل شده است در برنامه 90 اعلام می کند کلمنته را سرمربی تیم ملی ایران بدانید!!....کلمنته بعد از یک هفته برای بازدید از امکانات فنی تیم ملی وارد تهران میشود!...همه چیز رو به راه به نظر میرسد!....کلمنته تنها شرط برای بستن قرار داد را بازدید از امکانات تیم ملی و جلب رضایتش عنوان کرده است....تیم ایران به سرمربی گری ابراهیم زاده مقابل تیم قدر!!سوریه در تهران بدون گل این تیم را متوقف مینماید!.....محمد علی آبادی بعد از ابراز رضایتهای اولیه در میاید که مربی پروازی نمی خواهیم!!...کلمنته به کشورش باز میگردد تا بعد از خداحافظی از خانواده به تهران بیاید...جریاناتی (مافیا!!!) بحث پروازی بودن این مربی را در جراید ورزشی گسترش میدهد!...علی کفاشیان در مقابل دوربین های تلوزیونی قرارداد نهایی با کلمنته را امضا میکند!!....محمد علی آبادی باز در میاید که مربی پروازی نمیخواهیم...علی کفاشیان که اخطار را شنیده است اعلام می کند که کلمنته پروازی بوده و بستن هرگونه قرارداد با وی منتفی است!!.....عادل فردوسی پور در برنامه 90 به طرز کاملا تصادفی!! امیر قلعه نوعی مربی قبلی تیم ملی را دعوت کرده و به وی اجازه میدهد از خود و برنامه هایش دفاع کند....در نظر سنجی این برنامه مردم که گوئی از خل بودن و بی شعوری خارج گشته اند اعلام میکنند که باید به قلعه نوعی وقت بیشتری داده میشد!!....قلعه نوعی صحبتهای خود را با سخنانی گهر بار در مورد انرژی هسته ای به پایان میبرد!!....ناسیونالیستها پیروز شده اند...امیر قلعه نوعی دوباره سرمربی تیم ملی ایران شد....از آسمان ننگ میبارد...ننگ....

(این نوشته به هیچ وجه سیاسی نمیباشد!لطفا انگ نچسپانید!!)

 

تولدم بود...مهم نیست کی!!...یه روزی همین دورو ور!! این مهمه که به نظر میاد 27 ساله شدم!!..هه هه 27 ساله!! خودم که خندم میگیره....

 

 

                  http://i117.photobucket.com/albums/o68/ione_loser/Naruto%20Pics/happybday2.jpg

  جعبه سبز........................................................http://www.poshpartybagz.co.uk/images/GREEN%20PARTY%20BOX.jpg

 

1.زودیاک(دیوید فینچر).....بار اول نتونستم فیلمو رو ببینم ولی تلوزیون خصت به خرج نداد و نمیدونم چی شده بود که دوباره پخشش کرد...خیلی دوست داشتم  کامل میدیدمش بدون جرح و تعدیل...ولی خب همین نسخه ای رو هم که دیدم واقعا به دیدنش می ارزید...گاهی وقتا هست که یه قاتل زنجیره ای توی فیلم با اکشن و بکش بکشش و پلیس ماجرا با زرنگ بازیاش باعث هیجان میشن!...مثل هری کثیف...ولی این فیلم مطلقا این طور نیست.....فیلمیه پر از جزئیات و کارگردانی بی نقص...چیزی که آدمو تا آخر پای فیلم نگه میداره این نیست که دنبال این باشه که بفهمه زودیاک کی هست...چون الان خیلی ها میدونن که زودیاک هیچوقت دستگیر نشد!...مهم روایت داستانیه که خوب هم تعریف میشه...فضا سازی ها واقعا عالی هستن...کمتر فیلمی بوده که به یاد آوردن مکانهای وقوع سکانس هاش برام اینقدر راحت باشه...انگار همه چیز همونجایی هست که باید باشه!!....رعب آور ترین سکانس فیلم جایی هست که پلیس ها میرن به محل کار یکی از مظنونین به قتلها...لی ماروین!...کسی که آخر فیلم هم به ظاهر همه مدارک بر علیه اونه ولی مدارک محکمه پسندی نیستن!...می گفتم...جایی که پلیس ها تو سلف سرویس کارخونه با لی ماروین ملاقات میکنن منو یاد سکانس فراموش نشدنی دستگیری قاتل فیلم هفت میندازه! و همینطور بحت و حیرت پلیس ها در مقابل این آدم...نحوه نشست ماروین روی صندلی...خونسردیش...بازی کردنش با اون ساعت...بیشتر از سکانس های قتل ترسناکن و مو به تن آدم سیخ میکنن...این فیلم رو از دست ندید...چون فیلم دیوید فینچره!

                                 http://www.redflagmedia.com/dbimages/sl170/dvd_zodiak.jpg

 

جانی کیو(نیک کاستاویتزس)...همین چند دقیقه قبل دیدمش...فیلم زیاد بدی نبود بر خلاف نقد هایی که در بارش خوندم.....نقش آفرینی دنزل واشنگتن مثل همیشه عالی بود...فکرشم نمی کنم هنرپیشه دیگه ای رو جای اون!!...در نقش یه پدر فداکار...یه مرد...قطره های اشکش...چشمای خیسش نا خود آگاه منو یاد پرویز پرستویی انداخت!!......حتی اگه هم بدبینانه به فیلم نگاه کنیم که من نمیکنم بازی واشنگتن همه چیزو مال خودش کرده...اون در پایان این نقشو اونقدر خوب از آب درآورده بود که مطمئنا احترام همرو خرید...در نقش یه پدر فداکار....

 

3.خود مهدی هاشمی مخالف اینه که بهش بهای لازمو ندادن...ولی بعد از دیدن نقش آفرینیش تو دو تا سریالی که پخش شد(و یکیش همچنان ادامه داره) به این موضوع ایمان آوردم...راستی توجه کردید چقدر شبیه رابرت دنیرو هستش؟!

 

4.ترنسفورمرز(( این یارو که بد بویزو ساخته!!!)......من موندم!!جدا نمی فهمم!!...این فیلم جز جلوه های ویژه چی داره که اینهمه پرفروش شده؟! این فرمول پر فروش بودن رو برای فیلم های معظمی مثل سه گانه ارباب حلقه ها میشه درک کرد ولی برای این آشغال!!!.....نمیونه های ژاپنیه انیمش بهتر بودن!!...اوپتیموس پرایم!!  بامبل بی!!....اون بازیگر تین ایج بی مزه نقش اول که تو کل فیلم روی اعصابم بود.....

 

جعبه قرمز.....................................................http://i.afterdawn.com/v3/news/redbox_logo.jpg

 

 

کلی به مغزم فشار میارم ولی نمیفهمم!!(طبیعیه!!) از زمانی که بازی های سه بعدی وارد گود شدن تعداد بازی هایی که بر محور دایناسور ها ساخته شدن از انگشتای یه دست هم فراتر نمیرن!! البته جای خوشبختیه که دوتا از این بازی ها جزو شاهکار های بازی سازی تمام دوران هستن و لی بازم کمه!!واقعا یا من علاقه غیر عادی دارم به دایناسور ها ویا یه دستایی تو کاره!!!(دستهای پشت پرده!!)....این بستر مناسبترین بستر برای پرداختن به این موجودات با شکوهه!!...مخصوصا الان که بازی ها از نظر گرافیکی تحول بنیادینی داشتن!...یه مرور جزئی میکنم بازی هایی رو که توی این ژانر!!!!(منکه میگم ژانر) ساخته شدن:

 

1.داینو کرایسیس.....بدون شک این یکی از بهترین اکشن ادونچر های تمام دورانه....محصول شرکت بازی سازی کاپکام ژاپن که ابتدا روی پلتفرم پلی استیشن وان ارائه شد...هنوز مزش زیر زبونمه!!...بازی ترکیبی از معما و اکشن بود و به طرز عذاب آوری سخت!!مخصوصا  اگه مثل من نسخه ژاپنیشرو بازی میکردین و یک کلمه ژاپنی بلد نبودین...ولی با یه دفترچه راهنما این مشکل هم قابل حل بود.....جنگیدن با تی رکس یکی ازشگفت انگیز ترین ها بود!!

                                       http://www.speedys-cover.de/Cover_Seiten/PSX-Cover/Dino_Crisis_NTSC-front.jpg

2.داینو کرایسیس2....روی همون پلتفرم و به وسیله همون شرکت ولی با تغییرات بنیادین....بازی به یک اکشن کامل تنه میزد! معما ها و مسائل فکری به پیدا کردن راه و رمز عبور و کی کارد خلاصه شده بود! ولی اکشن بازی بی نظیر بود....الان برام باور اینکه بازی رو بیش از 10 بار تموم کردم خیلی سخته!!واین از جادوهای گیم پلی بازی بود...تعداد دایناسورها هم زیاد شده بود...علاوه بر تی رکس و راپتور ها...کامپتو گناتوس های ریزه میزه!...دیفلو ساوروسها...تری سراتوپسها... آرکئو پترسکها...الیگتورها...و دوتا گوشتخوار دیگه که اسماشون یاد رفته!!یکی کوچیکتر ...آهان آلوزوروس و اونیکیم ....اینو اسمش هیچوقت یادم نمیمونه...همون که تو ژوراسیک پارک3 دخل تی رکسو میاره...اون گندهه!!

 

3.ژوراسیک پارک....گند تر از این نمیشه یه بازی رو از روی فیلم ساخت!!تکلیف بازی باخودش اصلا مشخص نیست!! نمیدونید دارید یه اکشن بازی میکنید یا یه شبیه سازی...به هر حال بهش فکرم نکنید!!

 

4.پاراورلد...اینیکی استراتژیه..بازیشم نکردم!!...فقط میدونم توش آدما برای لشکر کشیاشون به جای توپوتانک سوار دایناسور میشن!!

 

5.توروک....این بازی تازگی منتشر شده البته فعلا برای کنسولها و نه برای پی سی!!نسخه پی سی یه چند وقت دیگه!...به نظر بازی جالبی میاد...یه اکشن اول شخصه! و گرافیکش هم ایده آله...چون از موتور گرافیکی آنریل3 استفاده کرده...از عکس ها معلومه که باید خودمو برای یه سور درست و حسابی آماده کنم!!البته نمره ای که گیم اسپات به بازی داده ایدآل نیست...7 از 10...ولی همیشه به خاطر کنترل خوب پی سی این نمره افزایش پیدا میکنه!!...امیدوارم ازش خوشم بیاد گرچه به پای داینو کراسیس ها نمیرسه!!

               http://www.myps3.com.au/img/game/large/Turok-7.jpg

جعبه بنفش...............................................................http://www.djbdesigns.net/i/purple.box_1.jpg

 

درختا موجودات نازنینی هستن...منظورم به سبز بودن و اکسیژن و اینا نیست!!خودت میدونی منظورم به چیه!!درختا راز دار های بزرگین...خیلی بزرگ......فهمیدی چی می خوام بگم؟......می خوای یکی یکی درختای ساکت راز دار زندگیتو برات اسم ببرم؟...نه نترس اسم همشونو نمیگم!!چون اگه بگم کلی میشه!!...اسم درجه یکارو میگم!!...اونا که بیشتر از همه باهات رفیق بودن...........

کاجها سه تا بودن!جلوی هر پنجره یکی!!یکی جلوی پنجره نشیمن..یکی جلوی اتاق تو...یکی جلوی آشپزخونه!...اولا فکر میکردی اونیکه جلوی اتاقته از همه رازدارتره!! آخه نوک نوکش میتونست اتاقتو اون بالا ببینه!! تختتو.... چیه لپات گل انداخت؟!!...آره گفتم که فکر میکردی این رازدارترینه!!ولی اونی که جلوی نشیمن بود از همه هم بزرگتر بود و روش یه لونه کلاغ داشت ازهمه رازدارتر بود!!اون شب آخرو یادته؟! تکیه دادی به توری پنجره و ساعتها گریه کردی....ساعتها....باد خنک می خورد توی صورتت...بوی محیط مستت میکرد...بوی درخت کاج....اون درخت رازددار اشکای تو بود.....تو آخرین شب..........

درخت گرد و قلمبه ای که با علی توش خونه درختی درست کرده بودین!...رازدار بوسه هاتونه...رازدار یکی بودنتون...درخت زبان گنجشک کنار جوی آب...همونو که یه شاخه دراز داشت و وقتی کوچیک بودین با دوستات میرفتین روش و با کمک همین شاخه دراز میومدین پائین...همون که شاخه دارزش شکست!!.......اونیکی زبون گنجشک!!همون که پر شاخو برگ تر بود...همون که یه بار که جیش داشتی و کسی خونه نبود رفتی بالاش و از اونجا قایمکی جیش کردی تو جوب آب!!راز از این بزرگتر؟!!.....اون درخت تبریزی بلند بالا...همونکه شاهد بازی های کودکانتون بود!!همونکه وقتی داشتن میبریدنش با بچه ها ایستاده بودین و افتادنشو نگاه میکردین...یادته اون روز همه خیلی ساکت بودن؟!....تنه سنگینش که افتاد روی زمین و ترق و توروق کرد همه پخش شدن!!هرکس رفت گوشه ای!! توی دلت...دل بچگیت اونایرو که درخت رو بریدن نفرین میکردی......رفتی با آب جوب صورتتو شستی که بتونی راحت گریه کنی!!....یادته بقیه هم اومدن؟!!....بادته وقتی میبردنش؟...پشت اون تراکتور؟....وقتی میرفت...کلی راز با خودش برد!....راز بی پایان خوشی های کودکی....راز معصومیت هایی که هنوز توی هوا جریان دارن!!.......چیه؟......حسرت معصومیت های از دست رفتترو می خوری؟.........

 

 جعبه صورتی.................................................http://www.loopcreations.com/images/boxPinkStretch.jpg

 

واگویه های سیوروس اسنیپ

 

خوشم باشد

بشم باشد

سزای عاشقی این است؟

سزای عاشقان این است؟

سزای من این بود؟

که در میان چنبره

روحم پر کشد؟

ای بر چشمانت نفرین

مار اسلاترین...