X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 9 دی‌ماه سال 1386 در ساعت 03:06 ق.ظ
نویسنده : فانی
عنوان : آلبوس ابدی

جعبه نارنجی........................................The image “http://t2.images.live.com/images/thumbnail.aspx?q=1463358727813&id=f443c018f413c283d2f7c19629478740” cannot be displayed, because it contains errors.

 

این قصه کلماته...کلماتی که دوست دارن کنار هم قرار بگیرن تا چیزی رو به دیگران بگن...چیزی که به نظرشون مهم میاد..مهم و منطقی...اما کلمات میترسن..میترسن که خوب کنار هم قرار نگیرن...میترسن که ناقص باشن...میترسن که نتونن منظورشونو بیان کنن...این کلمات ذاتا معصومن...و پاک...کلمات بهم میگن کاش اونارو همونجور که هستن کنار هم قرار بدم تا شاید بعد از ساختن جملات همچنان پاک و معصوم باقی بمونن...کلمات من...گنجهای بی پایان من...شما تنها دارایی من هستید....تنها سرمایه ای که با تمام وجود مطعلق به منه...کلمات من اگه میترسین...اگه بهم اعتماد ندارین بگین...بگین تا ننویسمتون...تا کنار هم قرارتون ندم...تا شاید تا ابد معصوم باقی بمونید...کلمات من...منتظر جواب هستم!....راستی یادم نبود...من سطرهای بالا رو با کمک شما نوشتم...ممنونم کلمات...قول میدم ازتون خوب استفاده کنم...و معصومتون نگه دارم........معصوم و پاک....................

 

 جعبه آبی.............................................

 

سلام...بعد از مدتها...به نظرم باید از فیلترینگ ممنون باشم که بهم این فرصت رو داد که جا عوض کنم و بیام یه جای قشنگتر!...گرچه نوشتن توی وبلاگ قبلی برام یه جور عادت شده بود!مثل همیشه انگار بازهم یه چیزی به نوستالژیهای بی شمار زندگیم اضافه شد! یه وبلاگ سفید بی رنگ و روی بد سلیقه که کلی خاطره توش جاموند! بهتون با سرشکل جدید سلام میکنم...........

 

دوست ندارم همین اول کاری گله و شکایت رو شروع کنم پس شروع نمیکنم!!!خوش به حال اونایی که قرار بود پنبشونو بزنم!!!از دستم سالم گریختندندندندی!!!

 

الان دارم موسیقی فارنهایت 951 برنارد هرمان رو گوش میکنم...حس بینهایت عجیبی به آدم میده...حزنی توش هست که سوز نداره! به آدم آرامش میده..قلب آدمو آروم میکنه!تالاپو تولوپشو منظم میکنه!آدمو واسه خودش میکنه..........

 

به شدت احساس میکنم که انرژی و توانم در حال هدر رفتنه!!...حس بدیه نه؟..از اون حسا که نباید به آدم دست بده!!

 

کلی ایده و طرح تو سرم دارم ولی دو عامل باعث میشه هیچکدوم جنبه عینی پیدا نکنن! اولی و مهمترینش اسمش هست تنبلی یا همون کون گشادی!!!!وااای ببخشید کلمات میدونم که اگه حرف بد بزنم خودتون قرمزش میکنین تا ملت بفهمن چقدر بی ادبم!! دومیشم اینه که کسی بهم انگیزه نمیده تا شکوفاشون کنم!!انگیزه و انرژی...کاش ذهن آدم یکم کمتر شبه مرداب باشه!! مگه نه؟

 

کی میخواد بهش یاد بدم چطور کارت گرافیکشو اورکلاک کنه؟!!...هیچکی؟!!

 

یکی از دوستای گلم گفته که اسمی که برای وبلاگم انتخاب کردم خیلی قشنگه!! نظر خودم هم همینه!آخه جعبه های نارنجی هیچوقت معلوم نمیشه چی قراره از توشون بیاد بیرون!!

 

 

جعبه سبز............................................http://www.poshpartybagz.co.uk/images/GREEN%20PARTY%20BOX.jpg

 

http://www.ratatouille.pl/img/cover_ratatouille.jpg

1. اینجا سینمای درست و حسابی نداره!واسه همین تنها منبع فیلم دیدنم سی دی و دیویدی هستش ولی از اونجایی که من اگه چیزی رو ببینم که ازش خوشم بیاد دیگه اگه بکشنم هم سراغ بدتر از اون نمیرم!!دیدن کیفیت دی وی دی ها باعث شده انگیزه دیدن فیلم رو سی دی رو از دست بدم!! و از اونجایی که منبع اصلی دی ویدی هایی که میگرفتم به وسیله نیروی انتظامی رفت لا باقالیا!!برا همین توالی! فیلم دیدنم زیاد شده! کلمات دارن هشدار میدن که مثل سریالهای تلوزیونی آب نبندم به جونشون و هی بیخود موضوع رو کش ندم...آقا اینروزا فیلم کم میبینیم!!تمام!

2.اولتیماتوم بورن....کلا از سری بورن خوشم میاد...با اکشن های دیگه فرق دارن..نمیدونم... چیزی توشون هست که چون منتقد نیستم نمیتونم بگم چیه!!چیزی که باعث فرق میشه!!اولتیماتوم بورن فیلم قشنگی بود با ریتم عالی و صحنه های اکشن فوق العاده ولی راستشو بخواین من از فیلم دوم بیشتر خوشم اومد! از اوجایی که بورن بعد از کلی تعقیب و گریز تو خیابونهای مسکو و بهم ریختن شهر رفت پیش دختری که زمانی پدر و مادرشو کشته بود و اون صحنه تکان دهنده خلق شد!

3.ای بابا من چرا نمیتونم اسم این یارو رو از حفظ کنم هیچوقت؟!همین یارو...آها الان یادم اومد!!کلمه ها شاهدن که الان یادم اومد دنیل کریگ...راستش اول که شنیدم اون قراره جیمز باند بشه با اینکه هیچوقت طرفدار فیلمای باندی نبودم ولی حرصم درومد!! آخه من یکی دیگرو زیر سر داشتم!! کلایو اوئن!! گرچه باید بگم گریک تو نقشش کولاک کرده و عالی ظاهر شده! ولی بازم تصور اوئن به عنوان جیمز باند هیجان انگیزه!!

4.راتتوئی!!.....واااااااااااااااااای این انیمیشن چقدر نازه!! وای منکه کفم برید!! انقدر خندیده بودم و از کلش کیف کرده بودم که بلا فاصله که تموم شد یه بار دیگه نگاهش کردم!!خدایا کاری کن که این پیکسارهایی مهربون و خوش قلب ایده هاشون هیچوقت ته نکشه و تا جایی که میتونن برای ما کارتونهای خوشگل بامزه پرملات درجه یک بسازن تا ما هم هراز گاهی بریم تو عالم بچگی و نخوایم که بیایم بیرون!! راتتوئی بدون شک یکی از بهترین کارتونهایی هست که توی عمرم دیدم...یه کارتون پر ملات سرگرم کننده در باره موش بامزه ای که آشپز شد!!

5.قلعه متحرک هاول....این استاد بزرگ انمیشن ژاپن که مغز آلزایمر گرفتم باز اسمشو یادش رفته یه شاهکار خلق کرده!! یه انیمه به تمام معنا...در باره عشق و قدرت عشق...در باره معصومیت...در باره قدرت ویرانگر نفرت...یه انیمشن که همه این کلمات قلمبه سلمبه رو مثل شهد شیرین به خورد آدم میده بدون اینکه احساس بدی بهت دست بده!...این آقایی که اسمش یادم رفته با اون استودیوی قیبلیش سالهایت که داره مارو جادو میکنه!...لابد میدونید که من چقدر دلم غنج میره واسه انیمه..پس تصور کنین موقع دیدنش که تو یه جاییم چه عروسی به پا بوده!!!!

 

 

جعبه قرمز........................................The image “http://t3.images.live.com/images/thumbnail.aspx?q=1481732600102&id=7a831d9d8508ce1f95c0d7b81ffeca21” cannot be displayed, because it contains errors.

 

 

واااااااااای تو این سه ماهه اون طوفانی که ازش صحبت میکردم اومد و همه گیمرهارو یه مدت از دنیا جدا کرد تا آدمهای عادی و غیر گیمر برای مدتی از دست روانی بازیها و قتل و کشتار های بیرحمانه این قشر روانی قاتل!!!در امان بمونن!!.....از شوخی گذشته تو این مدت انقدر بازی خوب به بازار اومده که نمیدونم از کدوم باید بگم یا حداقل از کدوم شروع کنم!! ....خب من و کلمات تصمیم گرفتیم که همه این بازی هارو به طور مختصر معرفی کنیم ...نقد مفصل مغز ترکون باشه برای بعد!!

 

1.Call of duty  4...........خب این ورد من قاطی کرده چهار بدبختو اینور نوشت یه وقت فکر نکین تو اسم بازی هم بدعت روا داشته اند!!!ولی تا دلتون بخواد بازی پر هست از بدعت و نوآوری و هیجان !! با اینکه ممکنه بازی رو از نظر سیاسی و ایدئولوژیک تائید نکنین!!ولی خب قرار نیست که آدم با بازی کردنش جناح سیاسیشو عوض کنه که!!اونم ما گیمرها که عمرا بفهمیم جناح سیاسی چه پخیه!!...هرچی از بازی بگم کم گفتم..داستان بی نظیر روایت میشه در جبهه های مختلف توی دنیا در زمان جنگ جهانی سوم یعنی یه چی حدود ده پونزده سال بعد!! صدا گذاری بیرقیب گرافیک قدرتمندو گیمپلی شاهکار...به کسانی که گیمر نیستن و ایضا عشق سینما و فیلم توصیه میکنم این بازی رو از دست ندن چون ریتم بازی به شدت سینمایی و دراماتیک و از ایناست!!برای نمونه من فقط یه سکانس رو معرفی میکنم که سکانس افتاحیه و در واقع عنوان بندی ابتدایی هستش....شما در نقش یه سرباز اسیر انگلیسی که توسط نیرو های متخاصم دستگیر شده تو جایی تو عربستان منتقل میشید برای اینکه جلوی دوربین و به وسیله یکی ا زسران کشته بشید!! و این فاصله رو با یه ماشین داخل شهر بحران زده هستید...موسیقی صدا گذاری و صحنه ها کاملا سینمایی هستن با این تفاوت که میتونید با حرکت دادن موس زاویه دیدتون رو که همون دوربین هست از نقطه نظر پی او وی تغییر بدین...زیاد شد.

2.CRYSIS........یکی از جریان سازترین بازی های چند ساله اخیر با گرافیکی رویایی و گیم پلی فوق تصور......به خدا بیشتر از این نمیتونم در بارش بگم چون برای درک کاملش باید یا بازیش کرد یا یه نقد چند صفحه ای در بارش خوند!!

دیگه بسه...اینو کلمات بهم میگن!!

 

 

جعبه بنفش..............................................http://www.djbdesigns.net/i/purple.box_1.jpg

 

دلم واسه خیلی چیزا تنگ شده..برای یه دنیای خیلی خوشگل معصوم که توش پر بود از بچه هایی که چشمای پاکشون تازه داشت دنیا رو میشناخت!!دنیا هم باهاشون مهربون بود و زیاد سخت نمیگرفت!!چرا خب سخت میگرفت ولی نه اونجور!!...الان یه پسری توی دلم نگه داشتم که از همون موقع هاست!!اینارو که دارم میگم اون از اون وقتا یادش مونده و میخواد براتون بگه!

یادته؟!!! دستاتونو میکردین توی جوب آب؟...همون جوبی که تابستونا فقط آب داشت؟همون که وسط اونهمه گرما یخ و تگری بود!!یادته مسابقه میزاشتین که هرکی دستشو زیادتر نگه داره برندست!!یادته یه بار سر لج دستتو انقدر نگه داشتی که بی حس شده بود!! یادته همیشه بعد از فوتبال کارتون این بود که تو زل گرما بشینین رو جدولای کنار جوب و آب بازی کنین؟....یادته پاچه هاتونو میدادین بالا و پاهاتونو میکردین توی آب به صف!؟ منظم؟!!اولش درد داشت!!!ولی بعد از یه مدت عادت میکردین!!هه!! آخی!!یادته زخمو زیلی های بعد فوتبالتونو توی آب تمیز میکردین؟! یادته یه بار یکی از باباها که از سر کار برمیگشت دعواتون کرد که پاهاتونو توی این آب نشورین چون آب چاهه و کلی میکروب توش هست؟!!ولی شما که گوشتون بدهکار نبود...آخه اون جوب آب براتون مثل یه دوست بود...مثل تو برای محمدرضا یا توبرای علی!!...یا میثم برای فرهاد...یا و یا ویا.....مگه میشد این آب به این تمیزی توش میکروب باشه؟!..نه نمیشد!!...اون جوب آب...تو مسیرش که میگذشت و میومد زیر پاهای شما...از کنار کلی درخت میگذشت...درختایی که وقتی تو کوچیک بودی کوچیک بودن و وقتی که تو دوستات بزرگ شدین باهاتون بزرگ شدن!!....اون جوب آب...دوست مهربونی بود که بدون اینکه بدونین پاتون وایساد و کاری کرد که بزرگ بشین و بزرگ بشین و بزرگ بشین و هی خاطره های خوشگل بسازین....اون جوب آب جزئی از وجودتون بود و هست و خواهد بود.....در جریان وسیال..........یادته؟.............

 

جعبه صورتی....................................http://www.loopcreations.com/images/boxPinkStretch.jpg

 

واگویه های آلبوس دامبلدور:

 

وای تو چه کردی با من؟

با من پیر فرتوت!

که دیگر جان هم ندارم

کاش میفهمیدی

رولینگ

زن تنهای توی قطار

که میشد از صدای کودکش کلافه

کاش میفهمیدی

آلبوست را خواهند کشت

به بهانه ها

که او

نیست زما

آه رولینگ

زن مهربان سابق

دیگر

من

آلبوس سابق

نیستم

دیگر

برای بچه های کوچک

نیستم

چون

پدربزرگ

در این دنیای پر از سیاهی

با من چه کردی؟

آنها حتی مرا هم جنس خواه هم نمی خوانند!!

می گویند

دیدی؟

اینهم از پیر بزرگشان

هم جنس باز است!!

شاید

نباید

اینچنین میشد!

گرچه

دوست دارم

خودم را

در هر لفافی که بپیچیم

من

آلبوس دامبلدورم

پیر هم جنس گرای داستانهایت

راستی

دیگر جانی ندارم

که آن را

به بهانه ها

زمن

بگیرند

من آلبوسم

تا ابد